عوامل گناه چیست؟

حال اگر بپرسی عوامل صدور گناه چیست؟و اصولا چرا شخص مسلمان ومؤمن تن به معصیت می‏دهد؟

گویم:چند امر است که هر کدام از آنها در صدور گناه دخیل هستند که عبارتند از:

الف)عدم ایمان یا ضعف آن به مبدا و معاد و تبعات اعمال;

ب)غفلت;

ج)ضعف اراده در مقابل کوران غرایز و شهوات.

توضیح این که:گروهی از افراد، از آن رو که اساسا انسان‏های بی‏ایمانی‏هستند و یا اگر اعتقادی دارند از قوت لازم برخوردار نیست، تن به گناه می‏دهند.این گونه افراد علی رغم این که به زبان می‏گویند:خدایی هست و از پس امروزفردایی، در مقابل هر عمل خیر پاداشی و در مقابل هر عمل شر عقوبتی است، ولی وقتی که به قلب آنها مراجعه کنی، خواهی دید که از ایمان خبری نیست و یااگر اعتقادی باشد بسیار ضعیف و کم سوست و آن هم آلوده به بسیاری از اوهام وخیالات و خرافات.

بدیهی است که چنین افرادی هنگامی که لذت‏ها و خوشی‏های زندگی دنیا رابا دستورهای دینی در تعارض ببینند، نمی‏توانند اوامر و نواهی اولیای دین رابر خواسته‏های خود، مقدم بدارند و از لذایذ نفسانی و حیوانی خویش چشم‏بپوشند، بلکه با گفتن جملاتی مانند:«سیلی نقد به از حلوای نسیه است‏»!«چه‏کسی رفته و از آن دنیا خبر آورده که این حرف‏ها راست است‏»!و از این قبیل‏سخنان، بر خر مراد خویش سوار می‏شوند و از ارتکاب هیچ معصیتی فرو گذاری‏نمی‏کنند.

گروه دیگر از افراد آن گونه نیستند که مانند گروه مذکور از نظر اعتقادی‏مشکلی داشته باشند، بلکه بر عکس، انسان‏های معتقد و پای بندی هستند، ولی‏مشکل آنها غفلت از معتقدات است، بدین معنا که امور ظاهری و اشتغالات‏معمولی و روز مره زندگی دنیا، آنها را طوری از یاد خداوند و معاد و عقوبت‏های‏اعمال زشت و ناپسند خود غافل نموده که به چیزی جز خواسته‏های آنی و امورمربوط به زندگی دنیا فکر نمی‏کنند.پیداست که چنین کسانی عملا با دسته اول-که به بی‏اعتقادی یا ضعف ایمان‏مبتلا هستند-هیچ فرقی ندارند و همان گونه که آنان به آسانی مرتکب معصیت‏می‏شوند، اینان نیز به سهولت‏به دام گناه گرفتار می‏آیند.

گروه سوم کسانی هستند که نه مثل دسته اول مشکل عقیدتی دارند که‏بی‏اعتقادی یا ضعف اعتقاد، آنها را به عصیان بکشاند و نه مثل دسته دوم مبتلای به‏غفلت هستند که به سبب آن به دام گناه بیفتند، بلکه هم معتقدند و هم متوجه، ولی‏با این همه از آن رو که انسان‏های سست عنصر و بی‏اراده‏ای هستند، در صحنه‏تعارض دین و هوای نفس نمی‏توانند بر خواسته‏های نفسانی خویش غالب آیند وخود را کنترل کرده و از معصیت‏بپرهیزند.

چگونگی مقابله با عوامل گناه

حال که با عوامل و اسباب گناه آشنا شدی، لازم است راه مقابله با هر یک‏از آنها را نیز بدانی تا با از میان برداشتن آنها، بر اجتناب از گناه توفیق‏یابی;لذا گوییم:اگر شخص گنه‏کار از گروه اول باشد(از نظر اعتقادی‏وضع مطلوبی نداشته باشد)لازم است قبل از هر چیز، خود را به اعتقادات‏صحیح و متقنی که بر دلایل برهانی و محکم استوار باشند، مجهز کند;بدین معنا که باید با تفکر و تامل در دقایق و ظرایف هستی و مطالعه و تحقیق دردفاتر و کتاب‏هایی که متفکران و اندیشمندان الهی، در اعتقادات و مسائل‏عقیدتی نگاشته‏اند به مرحله‏ای دست‏یابد که خدای تبارک و تعالی را بدون‏هیچ شک و شبهه‏ای باور کند و به راستی به روز رستاخیز معتقد شود و باورداشته باشد که: فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره (13) تا بتواند مواظب خود باشد و از کارهای ناشایست اجتناب کند.در غیر این‏صورت با ایمان تقلیدی و عقیده ناپایدار و خلاصه با تزلزل و تذبذب نمی‏توان‏متقی بود.

به همین جهت، خدای تبارک و تعالی در اول سوره بقره وقتی که اوصاف‏متقین را ذکر می‏کند، نخستین صفتی را که مورد اشاره قرار می‏دهد«ایمان به‏غیب‏»است:

ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین الذین یؤمنون بالغیب و... ; (14) این‏کتاب که در آن هیچ تردیدی نیست مایه هدایت تقوا پیشگان است.آنان که به غیب‏ایمان دارند و...»

این سخن کاشف از این است که رابطه ایمان به غیب با تقوا، رابطه علت‏بامعلول خود است، بدین معنا که ایمان به غیب، علت است و تقوا معلول;هر چند همین تقوا-که گفتیم معلول ایمان است-نسبت‏به مراحل برتر ایمان‏علت است، ولی فعلا کلام ما در نقطه ابتدایی سیر است و معلوم است که تقدم‏با ایمان است نه تقوا.به علاوه، علیت ایمان در مورد تقوا، «ایجادی‏»و علیت‏تقوا در مورد برخی از مراحل ایمان‏«اعدادی‏»است-که فعلا مجال بسط آن‏نیست.

بنابر این، جهت ایجاد تقوا و پرهیزکاری، ابتدا باید ایمان به غیب را که شامل‏ایمان به مبدا و معاد و ایمان به تبعات اعمال است تقویت کرد و گرنه کسی که‏عقیده ندارد و یا از عقیده متزلزل و ناپایداری برخوردار است، نمی‏تواند آن طورکه باید، تقوا را مراعات نماید، لذا خداوند تبارک و تعالی آن جا که خطاب به آنان‏که ظاهرا به اسلام گرویده‏اند می‏فرماید: یا ایها الذین آمنوا هل ادلکم علی تجارة‏تنجیکم من عذاب الیم‏» نخستین چیزی که مورد تاکید قرار می‏دهد، ایمان جدی و واقعی به خدا و رسول گرامی اوست، زیرا در ادامه می‏فرماید: تؤمنون بالله‏و رسوله...» (15) .

پس ای عزیز!اگر تو نیز هنوز به طور جد و حتم به مبدا و معاد دل نداده‏ای وهنوز در مرحله شک و تردید به سر می‏بری و در عین حال سعی می‏کنی تقواپیشه سازی و توقع داری در صف پرهیزکاران در آیی، باید بدانی که سعیت‏باطل وتوقعت نا به جاست، زیرا درخت وجودت در اثر دوری از معارف یقینی، در حال‏خشکیدن است و تو عوض آن که بیایی و آن را با آب علوم و معارف از ریشه‏سیراب سازی، آمده‏ای گرد و غبار از شاخ و برگ آن می‏زدایی.

خانه از پای بست ویران است خواجه در بند نقش ایوان است

بنابر این، تو قبل از هر چیز لازم است هم خویش را در تقویت عقایدت‏مصروف داری و از ظلمت‏های شک و تردید به در آیی، تا به آسانی بتوانی از گناه‏دست‏شسته و به پرهیزکاران واقعی بپیوندی.

مراقبه، عامل غفلت زدایی

اما اگر شخص معصیت کار از گروه دوم و جزء کسانی باشد که غفلت ازمعتقدات، آنها را به گناه و عصیان می‏کشاند، لازم است از دستوری که اهل‏سلوک، مراقبه‏اش می‏نامند و آن را مایه سعادت و رکن عمده سیر و سلوک‏می‏دانند، کمک بگیرد، یعنی شخص یاد شده باید هر روز از آن لحظه‏ای که بیدارمی‏شود تا وقتی که می‏خواهد بخوابد، در هر جایی و حالی که هست، همواره‏تمام اعتقادات و باورهایی که بدان‏ها پای بند است پیش خود مجسم کند و تا جایی‏که ممکن است فکر و ذکر و دل خود را به آنها متوجه سازد و بدین ترتیب، ریشه غفلت را-که زمینه ساز گناهان و تخلفات است-در وجود خویش بخشکاند تا برترک گناه و دوری از معصیت توفیق یابد.

حسین بن علی علیهما السلام و مرد گنه‏کار

مرحوم علامه مجلسی-رضوان الله تعالی علیه-در کتاب ارزشمند بحار الانوارروایتی از کتاب جامع الاخبار نقل کرده که با موضوع بحث ما نیز بسیار مناسب‏است;لذا در این جا به ذکر آن تبرک جسته و سپس به توضیح آن می‏پردازیم:

روایت‏شده است که مردی نزد حسین بن علی (17) علیهما السلام آمد و گفت:من مردی‏گنه کارم و نمی‏توانم گناه نکنم، مرا نصیحتی کن.آن جناب در جواب اوفرمود:پنج کار به جای آور و سپس هر گناهی که خواستی بکن;اول:رزق و روزی خدا را مخور و سپس هر گناهی را که خواستی بکن;دوم:از تحت ولایت‏خداوند خارج شو و آن گاه هر گناهی را که خواستی بکن;سوم:برای انجام گناه جایی برو، که خداوند تو را نبیند و بعد از آن هر گناهی که‏خواهی بکن; چهارم:هر گاه ملک الموت آمد که جانت را بگیرد، او را از خود دور گردان و هرگناهی که خواستی انجام بده;پنجم:چون فرشته موکل بر دوزخ، خواست تو را در آتش افکند، از آن امتناع کن‏و داخل مشو، آنگاه هر گناهی را که خواستی بکن.»

حال اگر بپرسی چرا حسین بن علی علیهما السلام ارتکاب گناه را بر امور یاد شده تعلیق‏کرده است؟و اصولا چه ارتباطی بین آنها و رخصت در گناه می‏تواند وجود داشته‏باشد؟

در جواب گوییم:سید الشهداء علیه السلام در روایت مزبور، مرد گنه کار را به اموری‏تنبه داده است که اگر او در حین ارتکاب گناه، بدان‏ها توجه داشته باشد، قطعا ازگناه دست‏شسته و از انجام دادن آن سرباز می‏زند، و به عبارت دیگر حسین بن‏علی علیهما السلام برای آن که مرد عاصی را از شر گناهان برهاند، او را به عقاید و ندای‏فطرتش-که از آنها غفلت کرده و در نتیجه، به دام معصیت گرفتار آمده-متوجه‏ساخته، و بدو فهمانده است که ریشه گناهانی که از او سر می‏زند غفلت ازمعتقدات است، و با توجه به آنها است که می‏تواند از دام معاصی برهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 11:53  توسط ع . د  |